روزای اول نمی تونستم خودم رو راضی کنم که به موسوی رای بدم. مشخصا به این دلیل که تو شرایطی نخست وزیر بود که جنایت های زیادی اتفاق افتاد و اون هیچ اظهار نظری در این باره نکرده بود.
بعد تصمیم گرفتم به موسوی رای بدم به این دلیل که فکر می کنم برای اینکه احتمال تقلب رو پایین بیاریم باید مشارکت بالا باشه. و بین کروبی و موسوی هم واقعا نمی تونستم کروبی رو انتخاب کنم. چون اگر موسوی زمانی که من نبودم کار نادرستی کرده، آقای کروبی زمانی که من هر روز جلسات مجلس رو از رادیو گوش می دادم گفت: حکم حکومتی اومده دیگه هیچ کس حرفی نزنه. بماند که اصلا پرستیژ ریاست جمهوری نداره و هزار و یک دلیل دیگه. البته اگه فقط کروبی بود ناز نمی کردم و بهش رای می دادم. اما این دفعه شورای نگهبان ما رو پررو کرده.
تو اون مرحله فکر می کردم بهش رای می دم اما هیچ کس رو تشویق نمی کنم بهش رای بده. این رییس جمهور ایده آل من نیست. این کسیه که بنیان فکریش اساسا با من منافات داره. خودش اصلاح طلب اصول گرا می دونه و من خیلی خوب می دونم که در آینده ممکنه همین آقا چیزهایی که برای من مقدسن لگدمال کنه.
حالا فکر می کنم از اونجا که ما ترکیم و اینجا اقیانوسه و ما مجبوریم، باید درختی پیدا کنیم که ازش بالا بریم. به هر حال باید رای بدیم تا شانس احمدی نژاد رو کمتر کنیم. پس بهتره با تقسیم کردن فکرها و احساساتمون به همدیگه دلگرمی بدیم. این وقتی به ذهنم رسید که وقتی آدمای سبز نشان رو می دیدم خدا رو شکر می کردم که آدم هایی هستن که طرفدار احمدی نژاد نیستن. به خاطر همین دلگرمی ها ازتون خواهش می کنم لباس های سبزتون رو از چمدون ها تون بیارین بیرون. باور کنید دیدن همدیگه بهمون دلگرمی می ده.
اگر طرفدار کروبی هستید اینو ابراز کنید. سفید بپوشید و مچ بند تغییر برای ایران دستتون کنید. بذارید همدیگه رو ببینیم تا حالمون بهتر شه. اگر طرفدار تحریمید جان مادرتون این چند روز تو خونه بمونید و به راهکارهای جدید تحریم فکر کنید و دیگران رو به تحریم انتخابات تحریک نکنید که تحریک کردن از بزرگترین گناهان است.
اگر طرفدار احمدی نژاد هستید فکر کنید شاید از محسن رضایی خوشتون اومد. شایدم به این نتیجه رسیدید که رای ندید بهتره. خدا رو چه دیدی!
+ نوشته شده توسط سارا در دوشنبه هجدهم خرداد 1388 و ساعت
1:53 |