اگر با تو در صعود شبانه همراه باشم و ماه کامل باشه – به قول «دانته الیگیری» – هر قدمم برای ماندن استوارتر خواهد بود تا رفتن. «چه شبی!» – به قول مایاکوفسکی – «می کشم ریسمان های یاس را تنگتر و تنگتر، از گریه هایم، از خنده هایم، صخره ها و سنگ ها وحشت زده پس می افتند!» نمی خوام با تو به اوج برسم. آغوش تو اونقدر جا داره که آب دریاها رو توش گریه کنم؟ وحشت نمی کنی اگه دیوانه وار به موهات و صورتت چنگ بزنم و اشکهامو رو گونه های تو بریزم؟ حیران نمی شی اگر شیارهای صورتت رو با چند هق هق کوتاه به کارون بدل کنم؟ حکایت سرو هرزویل و 10 مرده. و به قول «کاتالینا د ارائوسو» واقعیت ماجرا اینه که من یک زن هستم. کودکم نیستی که در برابرت زانو بزنم و دستهاتو تو دستم بگیرم. کوتاهتر از اونچه هستم نمی ایستم. راستی! دیشب تصمیم گرفتم مادر شم. و وقتی بچه ام رو تو بغلم گرفتم بهش بگم: «سلام عزیزم. خدا وجود داره.»
به من گفتی «عزیزم»، «جان دلم». و پای من انگار که توی خاک ریشه کرده باشه از حرکت باز موند. باز هم به قول «مایاکوفسکی» «در چهره ات دو چشمت دو گور است، گود، گودی ها گودتر می شود، بی انتها» قلبم رو تو گور چشمهای تو به خاک نمی سپارم. من زنده ام. آتش قلبم رو به همه آتشکده های دنیا می برم. و وقتی که خاموش شد خاکسترش رو مثل جواهر لعل نهرو به باد می سپارم که آب و خاک رو هم بی نصیب نگذاشته باشم.
آقا کوچولوی من هر انگشتش به اندازه تمام قد منه. و من وقتی کف دستش می ایستم احساس می کنم مثل مهستی ایستادم بین سه تا چنار، دستهامو از هم باز کردم و دارم آواز می خونم: زندگی جز با تو برام حرومه، بدون تو کار دلم تمومه. وقتی باهاش به پشت بام می رم مثل یه کبوتر کنارش کز می کنم. دل دل می کنم و می لرزم. و ترس دارم از اینکه تو چشمام نگاه کنه و بگه «چرا ناراحتی؟ نقشه اشکال داشت؟ می خوای جای پله ها رو عوض کنم؟»
من نمی دونم تو، با اون موهای طلایی رنگ گندمت، با شال بلند دور گردنت و با اون چشم های سیاه معصومت از کجا اومدی. آخ! آقا کوچولوی من! تو از کدام سیاره آمده ای؟ گریه نکن! من برای بره ات یه پوزه بند می کشم، دور گلت حصار می کشم... آقا کوچولوی من! من عاشق صدای خنده هاتم!
آقای کوچولوی من اگه پنجاه دقیقه وقت اضافه داشته باشه خوش خوشک می ره لب یه چشمه.
حالا رهایم کنید. وقت مردنه. و من، هم خوی جانوران وحشی، وقتی که آدم ها دور و برم باشن، نمی تونم بمیرم. از صدای آه و ناله بیزارم.
پی نوشت: گفته بودم که فرآیند تغییر شکل ابر اردیبهشت مدتی طول می کشه.
پی پی نوشت: با علم به اینکه وضعیت مردم لبنان و عراق و افغانستان و اتیوپی و خیلی از شهرای ایران در برابر وضعیت من فاجعه است می گم: تف به این زندگی!

