می خواهید بدونید از شنبه تا حالا چی به من گذشت؟ من دوست دارم حرف بزنم اما «سوگند خورده ام که کلامی بر زبان نیاورم». می خواستم در وبلاگمو تخته کنم. بگم ابر اردیبهشت مرد! به جرم داشتن روابط نا مشروع خارج از ازدواج سنگسارش کردن! اما ترجیح دادم سکوت کنم. سکوت و باز سکوت.
با «مرجع تقلید» و «ام.آی.اس» و «دت» و یه دختر دیگه تو یه اتاقم. «آل سعود» و «لز» و «پفیوز خوزستانسیس» هم بیشتر وقت ها با ما ان. و میان ساعت ۱۲ شب سحری ما رو می خورن و ما گشنه می مونیم. انقد با خدا خوب شدم! پنج روزه که بی چک و چونه روزه می گیرم. بی سحری و افطار. شایدم خودم نمی خورم و اسمشو می ذارم روزه و منتشو می اندازم گردن خدا. راستی. شب احیا رفتم در بارگاه الهی اعلام بی شعوری کردم و ازش خواستم از این به بعد از تمام امتیازات آدمای احمق من رو هم بهره مند کنه.
مرجع تقلید یه خواستگار ایوانی داره که تو کلوب باهاش آشنا شده. هنوز همدیگرو ندیدن ولی اون خیلی امیدواره. ام.آی.اس دلش از فنی ها به شدت خونه و با زن گرفتن دوست دوران طفولیتش حسابی به هم ریخته. آل سعود قراره با دوستش به هم بزنه و یه هفته است که فقط گریه می کنه. دت آرومه و خراب. تو خودش می شکنه و سر نماز همه اش گریه می کنه. با این همه هممون می خندیم. خیلی می خندیم. شبی یه ساعت کردی می رقصیم که کمر ام.آی.اس باریک تر بشه. بعد هم «سر بندر» نگاه می کنیم که ام.آی.اس عاشق خوانندشه و من عاشق عینک خوانندش. ام.آی.اس به من قول شرف داده یه پسر خوزستانی برام پیدا کنه. تو دهه آینده.
بچه ها همه قراره برای کمپین فعالیت کنن. اما همشون به شوخی منو اذیت می کنن. ام.آی.اس مدام از تکیه کردن حرف می زنه و دت از ضرب المثل از زن کمتر استفاده می کنه تا چشم های گرد شده منو ببینن و بخندن. من هم می خندم. به ریش خودم.
واقعا هم دیشب ریش داشتم. ریش پرفسوری. چون شده بودم داماد آل سعود. یه پالتو پوشیده بودم به عنوان لباس دامادی. همه بهم گفتن چه قدر ریش بهت میاد. و می دونید که وقتی به فلرتیشیا می گید ریش بهش میاد یعنی بهش فحش خواهر و مادر دادید. آل سعود گفت: کاش شوهرم شبیه تو باشه! بعد هم گفت: تا سال دیگه این موقع همه باید شوهر کنن!
در مورد من این روزها فقط یک واقعیت صدق می کنه: متنفرم از همه چیز.
پی نوشت برای رهگذر: دوست داری از من فحش بشنوی؟ متاسفم برات. چون این روزها مثل یه آدم ترامادول خورده همه چیز به ... برای من.
