درست 30/9/85 بود، شب یلدا، که با این شعر من قطعی ترین تصمیم دنیا رو برای دوباره عاشق شدن گرفتم: صحبت عافیتت گرچه خوش افتاد ای دل، جانب عشق عزیز است فرو مگذارش. و درست 24 ساعت بعد بود، 1/10/85 که «عمو پورنگ» تو مهمونی تولد دانا (و نه تو باشگاه انس) انگار که تو چشم های من چیزی گم کرده در جست و جو بود. اینکه تصمیم بگیری دوباره عاشق شی و 24 ساعت بعد یکی عاشقت بشه می فهمید یعنی چی؟ به قول مرجع تقلید به قرآن هیچ کدومتون نمی فهمید.
یکی از شب های ناب زندگی ام بود. تا صبح عشق نوشیدم. مشعوف بودم و حتی تو خواب لبخند می زدم. و حاضر بودم دست راستمو گرو بذارم که اشتباه نکردم و عمو پورنگ همین فردا دست عاشقش رو رو می کنه. با خودم گفتم: اینک این «ظرف» شماست.
عمو پورنگ گفت: خیلی معذرت می خوام، جسارت منو ببخشید، اما من از شما خوشم اومده.
گفتم: خب! این موضوع که به من ربطی نداره.
گفت: چه طور به شما ربطی نداره؟
گفتم: تا وقتی فقط از من خوشت بیاد که من حق ندارم چیزی بگم. این یه چیز درونیه. به من چه که خوشت میاد وقتی کاری به کار من نداری.
گفت: اما به نظر من باید دو طرفه باشه. اگه ما بخواهیم با هم باشیم...
هیجان هم به شادی افزوده شد. چه شبی! چه شب سرشاری! و شما چه می دانید شیدا کیست! و فردا شد.
گفت: هر چی دوست داری بگو فقط نه نگو.
گفتم: آخه واقعا نمی شه! من ساعت 5 کلاس دارم و تو تا 4 سر کاری.
و عمو پورنگ گفت که برای یه ماموریت کاری می زنه بیرون و بر نمی گرده. عمو پورنگ زرد پوشیده بود. و من مثل همیشه آبی. چشمای عمو پورنگ سیاه بود و وقتی زرد و سیاه کنار هم میان... آدم یاد دالتون ها می افته اما غیر آدم دیوونه می شه و من غیر آدمم.
عمو پورنگ منو برد به فرودگاه. عضلات صورتم خشکید. باید لبخند می زدم؟ این همه جا توی این شهر! چرا فرودگاه عمو پورنگ؟ تو فرودگاه کار اداری داشت. اما چرا؟ پاکت سیگارشو از پشت فرمون برداشت. محتاط گفت: نمی دونم الآن باید تعارف کنم؟ نگاه کردم. کنت بود و وینستون ته نارنجی نبود. به لبخند گفتم: نه. من سیگار نمی کشم.
گفتم عمو والله من چیزی که شما فکر می کنید نیستم. اگه با اون قشر دوستم به خاطر اینه که آرامش و شادی شون رو می پرستم. من درب داغونم، خل و چلم، فمینیستم، سکولارم... . عمو شما می تونید همه اینها رو بپذیرید؟ من دلم هر چیزی نمی خواد، اما هر کاری دلم بخواد انجام می دم. عمو من در امور شخصی ام نمی تونم نظرات کارشناسی بپذیرم. من ارتباطاتم گسترده است. کله ام بوی قرمه سبزی می ده. هر جا قراره در بشکنن من صف اولم. . من ساختار شکنم. لگد می زنم به هر چه مانع عرفیه. اعلام می کنم نه! من یه زن زنده ام!عمو من اگه یه شوهر و 14 تا بچه داشته باشم و همه رو تو تصادف از دست بدم 40 روز بعد کفش آهنین پام می کنم می رم دنبال عشق تازه. اگرم عشق تازه بیاد منتظر تصادف نمی مونم، ول می کنم می رم. عمو من اهل پنهان کاری نیستم. یهو دیدی رک و راست اومدم تو روت گفتم دیگه تو رو دوست ندارم. یکی دیگه رو دوست دارم.
عمو پورنگ هر چیزی که گفتم بعد چند خط توضیح و پرسش و پاسخ پذیرفت و گفت که با من موافقه، می فهمه و همین طور فکر می کنه. جاهایی که موافق بود آروم می رفت و وقتی چیزی می شنید که انگار به عمرش نشنیده پاشو می ذاشت رو گاز و بعد ترمز و ...
احساس بسیار خوبی داشتم و عمو پورنگ برای پا درد همیشگی من نگران بود. و شب فهمیدم که رفته دنبال گل ناز و تا خود کرج مخش رو زده که منو راضی کنه اما مخ گل ناز انگار نخورده بود.
گل ناز گفت: وقتی شنیدم قاه قاه خندیدم.
گفتم: به چی؟
گفت: می گه یه حرفایی زدی که هیچی اش رو نفهمیده!
گفت: اگه من یه قطره از دنیای تو می فهمم اون همین یه قطره رو هم نمی فهمه. اون یه دختر زمینی می خواد، نه تو که تو ابرایی.
گفتم: جون من هر چی گفتم فهمیدی عمو پورنگ؟
گفت: اگرم نفهمیده باشم کم کم می فهمم. من هیچ مشکلی ندارم. می مونی تو. (و این لحظه شکستن ظرف من بود)
گفت: می تونم فردا ببینمت؟ پات هنوز درد می کنه؟ بیام ببرمت دکتر؟
گفتم: الهی که دورت بگردم عمو! دنیاهای متفاوت یعنی زجر، یعنی زخم، یعنی ضربه. اگه دنبال آرامشی پیش من پیدا نمی کنی عزیز دل.
و به یاد جمله «جهت دار» عمو پورنگ خندیدم: من اصلا دنبال «اون قضیه» نیستم!
چیزی نبود. جز کولی بازی های مردانه: من چه قدر بدبختم! چرا همه اش شکست می خورم! تا میام امیدوار بشم یه بلای دیگه سرم میاد!
و اینگونه بود که ظرف من پیش از اینکه چیزی توش بریزم شکست. من بلند بلند می خندیدم و تو خودم های های گریه می کردم.
دارا گفت: فلان کتابو حتما بخون. اونجا توضیح داده که عشق در اثر یه سری فعل و انفعالات شیمیایی به وجود میاد. ربطی به روح نداره.
گفتم: حرف نزن دارا.
اینیه گفت: سعی کن آروم باشی. برو یه جای آروم. بخواب.
گفتم: آرامش کجاست اینیه؟ خواب یعنی چی؟
به قلندر زنگ زدم که بیاد دنبالم اما بچه ها جیغ می زدن و من چیزی نگفتم. با خودم گفتم: تو تنها و بدبختی یا من عمو پورنگ؟ بحران پشت بحران... چرا حالا؟ چرا؟ اگه قبل یلدا بود محال بود حتی جوابشو بدم... خدا! چرا مشقی می زنی؟ خیال کردی از جنگیدن می ترسم؟
دوباره از بلندی پرت شدم و روحم جر خورد. دیگه خوب نیستم. توانی برای خوب بودن نموند.