بار اولم نیست که دل می بازم
با وسوسه های قول تکراری تو
بار آخرت نیست که به من میخندی
دلگیرم از این رسم دل آزاری تو
فردا همین قصه نباشه از شروع
از صبح تا غروب و از غروب تا به طلوع
من حوصله باختم از این بازی عشق
این بازی بد با من عاشق ممنوع
بازیگر قصه های تو من نیستم
عاشقم ولی عاشق مردن نیستم
من صبور و ساکتم ولی نه بیش از این
تا مرز جنون اهل رفتن نیستم
یک بار و فقط یه بار تنهای دیگه
می تونی منو صدا کنی عاشق وار
این فرصت آخرین بین من و تو
طنازی و هر بازی دیگه به کنار
پی نوشت: این یک ترانه فراروشنفکری است.
+ نوشته شده توسط سارا در پنجشنبه بیستم دی 1386 و ساعت
15:26 |