تبليغاتX
ابر اردیبهشت
پسر رییس قبیله

عجیب است برایم که چرا آمدنت آنقدر دستوری بود و ماندنت خارج از اراده. باورت می شود که چنین، شیدای خراباتی دو پایش را توی یک کفش کند و روی زمین بگذاردش؟

از کودکی گاهی نمی فهمیدم چی هستم. لحظه هایی می رسید که نظم مستقر خودم برایم سوال می شد. تک تک بدیهیات وجودم، اعضای صورتم... اینگونه گویی که تو از منی گاهی برایم عجیب می شوی.

به لبخند تو دلشادم. دلم گرم است. تو را می خواهم. از مدتی پیش تا اطلاع ثانوی که شاید همیشه باشد.

+ نوشته شده توسط سارا در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 و ساعت 17:13 |
جناب اقاي شاهرودي من به عنوان يك زن و يك شهروند به شما شكايت مي اوردم از قاضي كه دستور اجراي چنين عمل زشتي را داده است و البته هر چه گشتم پيدا نكردم و نديدم در قانون چنين مجازاتي نوشته شده باشد از شما مي پرسم چرا زن در دستگاهي كه شما متصدي ان هستيد جنس دوم محسوب مي شود . لطفا نگوييد در جريان نبوديد . لطفا نگوييد قاضي اشتباه كرده است . لطفا نگوييد خبر صحت ندارد . لطفا نگوييد بر خورد خواهيد كرد . فقط بگوييد چرا زنان و دختران جوان را اينطور در قرن ۲۱ زنده بگور مي كنيد.

نمی دونم میون این همه توهینی که از صبح تا شب تو خیابون و بیابون و رادیو و تلویزیون مملکت گل اسلامی و بلبل اسلامی به زن می شه، این یکی چرا اینقدر به من برخورده که هیچ نمی تونم از یاد ببرم.

این هم تحلیل ساقی

+ نوشته شده توسط سارا در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 و ساعت 9:42 |
هنوز شوکه ام که مسوولان دادگستری کرمانشاه چه طور و با چه شهامت، بهتر بگم، حماقتی جرات کردن برای متنبه کردن مجرمای شهرشون لباس زنونه تنشون کنن و گرد شهر بچرخونن!!!!!!!!!!!!!!

بگذریم از حقوق شهروندی که در مورد مجرمان رعایت نمی شه، آیا لباس زنانه هم شان آفتابه است؟ آیا وسیله تنبیهه؟ آیا موجب ایجاد شرمه؟

آقای شاهرودی! شما موظف هستید به ۳۵ میلیون زن ایرانی در باره این عمل شنیعی که تو حوزه مدیریت شما اتفاق افتاده جواب بدید!

از همه دوستان وبلاگ نویسم خواهش می کنم در اعتراض به این عمل شنیع و کثیف چیزی بنویسن.

اعتماد: نيروي انتظامي کرمانشاه در راستاي اجراي طرح امنيت اجتماعي پس از دستگيري يک متهم براي مجازات وي او را با لباس زنانه در سطح شهر چرخاند.

+ نوشته شده توسط سارا در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386 و ساعت 10:11 |
اگه بعد چهار سال عاشقانه نوشتن، (دروغ چرا همه اش عاشقانه نبوده، گاهی هم با خشم و نفرت نوشتم) اگه بعد چهار سال نوشتن که خودش عشقه، بعد چهار سال ترسیدن از هر چه منبع آگاه و با ترس و لرز سراغ مصاحبه رفتن و این روح هرجایی و درون گرا رو تکون دادن، بعد چهار سال برنده شدن و ته ته اش شکست خوردن، فروپاشیدن، ویران شدن، اگه بعد چهار سال...

خنده دار نیست اصلا نشستن پشت میز سخت چشم بادومی ها. برای چی گریه نمی کنم؟ شاید چون می ترسم اونها عادت نداشته باشن. تعجب کنن. بترسن.

من اینجا تلفن جواب می دم. اینو وصل می کنم به اون یکی. ترجمه می کنم. محکومم به خوندن تیترای روزنامه ایران و همشهری و ترجمه شون. به دونستن نرخ هر روزی ارز. به...

گریه نمی کنم. عاشق چی این خاک سفله پرورم؟ چرا نمی کنم؟

درست پایین قفسه سینه ام، دردی هست که امیدم بهم می گه درمون نداره. شاید ساعت پنج که شد گریه کردم.

+ نوشته شده توسط سارا در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386 و ساعت 12:21 |
دیدی؟

کار ندارم چرا و چه طور. اما دیگه بسه. نمی کشم.

+ نوشته شده توسط سارا در دوشنبه یکم بهمن 1386 و ساعت 12:40 |