تبليغاتX
ابر اردیبهشت
بیچاره مادرم!

خاک بر سر خودم

و خواهر برادرم

پی نوشت: بیشتر از همه خاک بر سر من چهارمی که به دلیل مشکلات شدید روانی کنترل احساسات خود و توانایی پنهان کردنشان را ندارم.

+ نوشته شده توسط سارا در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387 و ساعت 11:37 |
تلخم و احساس بدبختی می کنم. شاید اگر جنگ شد یا زلزله اومد گمان کنم که خوشبخت بودم. قطعا اشتباه خواهم کرد.

ورق بزن همه فصل های زندگی مو. بعضی رو بکن، بعضی رو کپی کن. اخم کن. باز بخواه. نبوس. فرار کن. عصبانی شو بگو: وبلاگ جای این حرفاست؟

...

امید سم زندگیه. همیشه فکر می کنی همه چیز بهتر میشه و بدتر می شه. دوست داری چشماتو ببندی اما واقعیت با پتک می زنه تو سرت.

خدایا؟ کی می میریم؟ یا اینکه قراره سرطان بگیریم و فکر کنیم زندگی شیرینه؟

+ نوشته شده توسط سارا در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 11:25 |
من گمم و آینده ام چنان تار که تو خنده ت می گیره و من گریه م.

منم که سیلی زیاد خوردم. تو چرا اینقدر بی اعتمادی؟

هی! پسر رییس قبیله!

اینجا در حضور همه مردهایی که اومدن و رفتن، پشت درن، دستشون روی زنگه یا بنا دارن هرگز در نزنن اعلام می کنم که دوستت دارم.

صد دفتر است قصه آن روزهای تلخ

چون شد مرا، مرا چه به سر رفت عشق من

خورشید زندگانی من با تو سر زده است

پیش از تو هر چه رفت هدر رفت عشق من

+ نوشته شده توسط سارا در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 و ساعت 14:40 |