من متولد اردیبهشت نیستم.
قلبتو دادي به كسي
اون كيه كه به جاي من
شبا براش دلواپسي
پي نوشت: چرا اينقد درپيت مي نويسم؟ چون دلم مي خواهد.
تو اين روزاي بي كسي
اگه به دادم نرسي
يه روز مياي كه دير شده
نمونده از من نفسي
پی نوشت: خوبی حس مرگ این است که زود می گذرد. چند دقیقه اگر دیرتر بپاید قطعا جدال تیغ می شود و رگ. در همان چند لحظه اما، خوب گوشت آدم را چرخ می کند.
تنهایی مرد است.
تنهایی خرفت است.
تنهایی هیز است.
تنهایی زشت است.
چه قدر دلگیرم از گوشه کنایه
شکایت آی شکایت آی شکایت
از اینجا شاکیم تا بی نهایت
لینک اصلی خبر در میدان
واقعا حاضر بودم چهار سال پیش پایم را در شعاع ۱۰۰ قدمی هفته نامه سلامت بگذارم؟ نه که بد باشد! اگر یک پزشک علاقه مند به روزنامه نگاری یا یک روزنامه نگار حرفه ای این حوزه بودم حتما. چرا که نه؟ اما خبرنگار اجتماعی را چه کار به ترجمه متون پزشکی؟ در ازای هر هزار کلمه سی تومان؟
آقای دکتر خوش خلقی برایم توضیح داد که چه کار باید بکنم. گفت مقاله های انگلیسی را خودش می فرستد برای ترجمه و ایتالیایی ها و ترکی ها را هم خودم باید پیدا کنم. گفت: می دانید؟ صفحه ما یک چیزی توی مایه های همشهری جوان است. همشهری جوان می خوانید؟ به نرمی گفتم: نه. من (از این مزخرفات) نمی خوانم.
گفتم: مطالب صفحه شما یعنی فان تر است؟ ایده آلتان هم میهن دو باید باشد. گفت: هم میهن؟ چی بود؟
برایش توضیح دادم هم میهن همانی بود که به عمرش قد نداد حرفه ای باشد و من آنجا کار می کردم. و من کلا در این چهار پنج سال خبرنگار بوده ام و فقط همان هفت ماه اولی که شروع کارم در ایسنا بود (و ماهی سی هزار تومان حقوق می گرفتم) مترجم بوده ام. گفت: خیلی خوب است. یعنی شما تنظیم خبر بلدید؟ (و شما چه می دانید این از صد تا فحش خواهر و مادر بدتر است)
به خنده گفتم: باشد. قبول می کنم. راستی شما پول هم می دهید؟ گفت: بله حتما! منتها دو ماه دیر تر و ... اگر مطلب از یک حدی طولانی تر باشد پولش کمتر می شود و اگر از یک میزان بیشتر مطلب بدهید فقط ۵۰ درصد آن را پول دریافت می کنید و هر شماره فقط یک مطلب از هر کس کار می شود و ...
رویش نشد بگوید ماهانه روی ۸۰ تا ۱۰۰ تومان حساب کنید.
عاقبت ما این باید باشد خداوکیلی؟ که با هزار زور و زحمت و صد جا سپردن و پیگیری های مدام خواهر مکرمه این شغل ایده آلی باشد که پیدا می کنیم؟ یا برویم منشی بشویم و آنگونه که بچه های تحریریه اعتماد بعد از بسته شدن آریا به باد مسخره مان گرفتند برای چشم تنگ ها چایی بریزیم؟ برای چشم تنگ ها چایی بریزیم ۳۰۰ تومان بگیریم یا روزنامه نگار دون پایه به حساب بیاییم و ۱۰۰ تومان بگیریم یا نگیریم؟ برای ایرانی ها چایی بریزیم چه طور است که نه احترام ژاپنی ها را به آدم می گذارند نه پولشان را به ما می دهند؟ راستی چرا ما مهندس نشدیم؟ بهتر نبود ریرا؟ این سرمایه دارهای دستکش به دست که من باشان سر و کار دارم بدتر نیستند؟
یعنی آن روزها که خوابیده تا ظهر، دبیر سرویس های اجتماعی بهترین روزنامه های ایران آن همه از ما تعریف می کرد و می گفت اگر یک نفر از این جمع به جایی برسد شما هستید، و وقتی که نوشته هایمان را می خواند به قول خودش روزش خوش می شد، همه اش تعارف های خشک و خالی و بچه گول زنک بود؟ یعنی آن لحظه هایی که نسرین بغلمان می کرد و ماچمان می کرد - از بس که زیبا و با احساس نوشته بودیم- تعارف بود؟
چه زندگی ای است این کریم نیکو نظر؟ کثافت! کثافت!
دارند دق می کنند آقایان، از فدراسیون گرفته تا مجلس شورای اسلامی، سر اینکه در بازی نوجوانان دختر و پسر استقلال شاید سبزه نو دمیده پسری احوالات دختری را دگرگون کرده یا بوی عرق ۱۴ ساله بتی قد عشق ۱۵ سانتی پسری را بلند کرده باشد.
چشم این آقایان و خانم آقایان، بس که قد فکرشان کوتاه است از بند تنبان زن ها بالاتر نمی رود. آن وقت زنی که بیماری روانی ش را پزشکی قانونی ثابت کرده قصاص می شود. بشود! یک زن کم!
ای کاش دل و دماغی می ماند برایم بیشتر و بهتر می نوشتم. غم هیچ چیز برای آدم نمی گذارد.
...
خدایا! واقعا چی شد که من اینقدر ترسو شدم؟
داد از غم تنهایی
دل بی تو به جان آمد
...
دوم می خواهم از میشل اوباما بنویسم. زنی که یک وکیل است اما همه به عنوان یک مدگرای خوش لباس می شناسندش. زنی که فار التحصیل رشته حقوق از دانشگاه هاروارد است اما خود را به عنوان یک زن (wife) معرفی می کند که عاشق شوهر و بچه هایش است و به مردم آمریکا اطمینان می دهد شوهرش رییس جمهور خوبی می شود. خودش آیا رسما تن نمی دهد به بانوی اول بودن؟ واقعا بهش بر نمی خورد به جای اینکه بگویند شریک سیاسی خوبی است، مشاور خوبی برای اوباما بوده و وکیل زبردستی است، بگویند ببین دامنش چه قدر قشنگ است، بلوزش چه قدر خوش رنگ است!!!!
اصلا این بانوی اول یعنی چه؟ یعنی زنی که از نردبان شوهرش بالا می رود و زیر پرچم موفقیت او قرار می گیرد و به جایی می رسد؟
سوم دلم می خواهد حالا که چنین روز بزرگی در آمریکا فرارسیده که کسی که اگر ۱۰۰ سال پیش زاده می شد باید بردگی می کرد، رییس جمهور شده است برای کشورم آرزویی بکنم. دوست دارم آن روزی را به چشم ببینم که دموکراسی به خاک ایران هم پا گذاشته. مثلا یک زن کرد بهایی رییس جمهور ایران بشود. خدایا به عمر ما قد می دهد؟
خاک بر سر دله بیچاره تان کنم که انقدر بدبختید که مجبور می شوید نوعی سنگ اندازی کنید که همه بفهمند کار شماست. وقتی اتوبوس های فرودگاه را جمع کردند همه مردم نمی دانستند دلیلش چیست اما وقتی اس ام اس های برنامه نود را قطع می کنند همه می دانند زیر سر کیست. و همه می دانند عادل فردوسی پور برای فوتبالی ها عزت شیرین عبادی را دارد برای فمینیست ها.
تو که از ما حمایت نکردی آقای فردوسی پور. اشکالی ندارد. مراممان نمی گذارد پشتت را خالی کنیم. هر جور که بتوانیم: عادل فردوسی پور! حمایتت می کنیم!