تبليغاتX
ابر اردیبهشت
در اتاق رو به رویی من کسی خوابیده که معتقد است پیامبر آمده که انسان ها را یکی کند و به سوی پروردگار ببرد و قرآن را فقط فقها می توانند تفسیر کنند و مسلمان کسی است که از مرجع تقلید کند و کسی که مسلمان نیست آدم نیست و شهبانوی سابق ایران از نظر اخلاقی فاسد است و خیانت اولین رییس جمهور ایران بر همه مسجل است و من به خاطر اینکه مهریه مادی ندارم و حق طلاق دارم در زندگی ام حتما به مشکل بر می خورم و من مشکل دارم که فکر می کنم انسان انسان است، بلکه زن زن است و مرد مرد است.

من فکر نمی کنم نشانه ظهور دموکراسی در ایران این باشد امثال این فرد دیگر نباشند. و این نیست که من بروم توی خیابان مرگ بر... بگویم. بلکه فکر می کنم جنبش دموکراسی خواهی در ایران وقتی به نتیجه رسیده است که من بتوانم - شجاعتش را داشته باشم و امنیتش را- که جلوی چنین آدمی (مثلا جلوی خاله و دایی های خودم) اعلام کنم که به شرع اعتقادی ندارم. فمینیست هستم. معتقدم به آزادی همجنسگرایی. معتقدم به برابری انسان ها با هر دین و رنگ و نژادی و از هر جنسی و قومی. معتقدم به انسان بودن زن، مرد و دو جنسیتی ها. به انسان بودن بهایی ها، بودایی ها و کافرها.

امروز به خاطر داشتن چنین اعتقاداتی، باید خفقان بگیرم یا بمیرم. و دموکراسی رویایی است که قادر نیستم حتی توی خواب ببینمش.

+ نوشته شده توسط سارا در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388 و ساعت 2:43 |
آدم بیکار هفته نامه توقیف شده چی کار می کنه؟ می شینه تا ساعت سه نصف شب یورو ویژن نگاه می کنه. همه انگیزه ش هم آرش دی جی جون هستش در ابتدا.

نیست مولانا و ابن سینا و رودکی و دریای خزر و خلیج فارس و تنب بزرگ و کوچک و ابوموسی رو این و اون صاحاب شدن، آذربایجان بدبخت هیشکی پیدا نکرده چسبیده به آرش! یک آرش ما، آرش آذربایجان هم راه انداخته بودن که نگو. آرش که سوم شد. هیچی. اما من یه پدیده ی دیگه ای پیدا کردم که آرش از یادم برفت: الکساندر جون از نروژ.

عین اون لره که به خاطر سوسانو به باباش می گفته همه چیو بفروش من برم کره اینو پیدا کنم و به خاطرش خودکشی کرده و چون لر بوده نمرده، منم كم مونده بود به عنوان یک ترک غیور موبایل و عینکم رو بفروشم برم نروژ الکساندر جون رو ماچ کنم. خیلی ناز بود هم خودش و هم شعر و آهنگش.

یه چیزی رو می خوام به این مطلب اضافه کنم. برنده این مسابقه ۵۰ درصد با رای بیننده ها و ۵۰ درصد داور ها تعیین می شه. مردم یه کشور هم حق ندارن تیم خودشون رو انتخاب کنن. حالا ببینید چه اتفاقی افتاد.

رای اول ترکیه آذربایجان بود، رای اول آذربایجان ترکیه. بیشتر کشورها رای اول رو به کشورهای همسایه دادن. عجیب ترین چیز این بود که صربستان رای اول رو به بسنی و هرزگوین داد. من فکر می کردم اینا از هم متنفر باشن به خاطر جنگ پنج ساله. یه چیز جالب دیگه هم این بود که قبرس یه دونه رای هم به ترکیه نداد. می دونید که قبرس دو بخشه: ترک نشین و یونانی نشین. کلا این دو تا با هم خیلی بدن و به راحتی نمی تونن عبور و مرور کنن به منطقه همدیگه. کلا قبرسی ها با ترک ها میونه خوبی هم ندارن. در مورد ارمنستان هم تعجب کردم که یکی از رای هاشون - اگر چه کم- آذربایجان بود. به خاطر اختلافشون سر قره باغ ارمنی ها و ترک ها خیلی با هم بدن.

داشتم فکر می کردم در چنین شرایطی ما به کی رای می دیم؟ کی به ما رای می ده؟ تا به حال هیچ فرصتی نبوده که ما بتونیم خودمون رو محک بزنیم. ببینیم کشورهای همسایه رو ما تعصب دارن یا نه؟ من اگر باشم کشورهای فارسی زبان رو انتخاب می کنم. اما برای کل مردم اصلا نمی شه پیش بینی کرد. 

+ نوشته شده توسط سارا در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388 و ساعت 3:2 |
آنهایی که از من متنفرند یا دل خوش ازم ندارند یا به نظرشان آدم مزخرف و کثیفی هستم، شکر می خورند میایند اینجا اعصاب خود را خرج می کنند، نظر هم می دهند.

خانم! آقا! مازوخیست هستید مگر شما؟ بفرمایید بگذارید باد بیاید.

پی نوشت: اوی نعلبکی! از زانتیا پیشرفت کردید الگانس سوار می شید؟ بروید آش تخمه تان را بخورید. کلا اظهار نظر به شما نیامده.

+ نوشته شده توسط سارا در جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388 و ساعت 23:41 |
بار چهارمه این بار. حوصله ندارم بنویسم. دل و دماغ ندارم.

لغو امتیاز مجله نوبره. قهر تو ۳نوبر

+ نوشته شده توسط سارا در چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388 و ساعت 13:41 |
همیشه برام سوال بود که چرا فمینیست های اولیه مردا رو راه نمی دادن تو گروه هاشون.  دکتر گیتا به این سوال من جواب داد. خیلی بدیهی بود و من به خاطر اینکه نسبت به این مسئله آگاه نبودم احساس حماقت کردم.

اونها می خواستن برای زن ها فضایی امن ایجاد کنن تا اونها رو وارد کار اجتماعی و فمینیستی کنن. و در فضایی که مردها بودن اونها نمی تونستن احساس امنیت و آزادی جنسی داشته باشن و در معرض سوء استفاده جنسی بودن.

ببخشیدا ولی من فکر می کنم ما هنوز باید توی ایران همین کارو بکنیم. می تونید هر چه قدر می خواید به من فحش بدید آقایون فمینیست اما من هنوز هم کمی احساس نا امنی می کنم. به قول "جیل" "you still have that thing" و این یعنی متجاوز بالفطره بودن. متجاوز انواع مختلف داره. خیلی آدما با نگاهشون تجاوز می کنن. فکر می کنید خیلی بدوی هستم؟ من توی دانشگاه پسرایی رو می شناختم که دقیقا به همینن دلیل افه روشنفکر بودن می اومدن که به دخترها نزدیک شن. دور از جون شما، نمی گم شما هم اینجوری هستید ولی ممکنه باشید.

این حس رو تو نوشته بعدی م که راجع به تاکسیه بیشتر توضیح می دم.

+ نوشته شده توسط سارا در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388 و ساعت 23:47 |
شاید این جمعه نوشتم، شاید.

+ نوشته شده توسط سارا در جمعه هجدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 23:40 |
زندگی سخت است و ما بیهوده فکر می کنیم، اگر اکسیژن بهمان برسد و خوب بچریم، می توانیم زنده باشیم.

+ نوشته شده توسط سارا در جمعه هجدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 13:43 |
نوشتنم نمی آید.

+ نوشته شده توسط سارا در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 0:58 |
در راستای اینکه ناجا تصمیم گرفته خانه های مجردی رو به عنوان مناطق جرم خیز جمع کنه پدر بنده خواستند از طرف ایشان یک پیشنهاد ساده را در دنیای مجازی مطرح کنم تا مسوولان بتوانند از این پیشنهاد سازنده استفاده کنند. تاکید می کنم که این پیام پدر من می باشد و من پیام رسانی بیش نمی باشم و هیچ نقشی در طراحی این پیشنهاد ندارم.

وی گفت: آقایان! بهتر است هر دختری که متولد می شود آن جایش را بدوزید و هر پسر نوزادی را هم - شما که ختنه می کنید- از همان بیخ ختنه کنید تا خیالتان راحت شود. چون دغدغه شما از روز ازل تا حالا همین بوده و تا این کار را نکنید شب خواب راحت به چشم هایتان نمی آید.

+ نوشته شده توسط سارا در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 13:18 |
چه کار می توانم برایت بکنم دلارا؟ تقصیر کیست که تو امروز نیستی؟ چه کار می توانم برایت بکنم؟ بسیار غمگینم و نمی دانم چه بگویم...

آدم ها می میرند دلارا. دیر یا زود. بر اثر تصادف یا با آنفلوانزای خوکی. مردن حق است اما هیچ کس حق ندارد آن یکی را بکشد. تو را کشتند. چه کسی این حق را به آنها داده بود که برای پایان دادن به زندگی یک انسان تصمیم بگیرند؟

پر از فکر تو ام دلارا. کمتر از من زندگی کردی. و پر از فکر سینا که نی لبکش نجاتش داد از مرگ و مخدر زندگی اش را گرفت. نمی دانم چه بگویم دلارا. شاد و آرام بخوابی. بی هیچ دغدغه طناب داری.

+ نوشته شده توسط سارا در جمعه یازدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 23:3 |
آزمايش ازدواج واسه خانم هايي كه ازدواج اولشونه ارزون تر از خانم هاييه كه بار دومشونه. و دليلش انقدر احمقانه است كه نمي دونم چه جوري توضيح بدم.

آزمايش هايي كه واسه تشخيص بيماري هاي مقاربتيه براي آقايون در هر صورت انجام مي شه ولي واسه خانم ها تنها در صورتي انجام مي شه كه ازدواج دومشون باشه. اين يعني از نظر قانون جمهوري اسلامي هيچ زني قبل از ازدواج رابطه جنسي (در حد دخول) نداره. نه تنها اين، بلكه هيچ زني دندون پزشكي هم نرفته قبل از ازدواج چون در هر صورت ديفالت اينا اينه كه هيچ زن مجردي نمي تونه ايدز و هپاتيت و اينا داشته باشه! عجيب نيست كه در تصور اينها بيماري مثل ايدز چيزيه كه فقط آدم بدهاي خيانتكار فاسد بهش مبتلا مي شن!

+ نوشته شده توسط سارا در چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388 و ساعت 17:5 |
واقعا باد معده که بعضی از روش حرف می زنن مثل شاهرگ می مونه. تصور کنید آدمی مریض تازه از سفر رسیده رو که ده روز تمام مریض بوده و داروهای چینی و هندی و فیلیپینی و ایرانی مصرف کرده و خوب نشده و تشخیص دادن که به عفونت ادراری دچاره و به همین خاطر کوتریموکسازول مصرف می کنه و یه شب تا صبح باد گلو می کنه و استفراغ می کنه و گریه می کنه و صبح رگ گلوش می گیره و مامانش فکر می کنه دیفتری گرفته و خودش هم فکر می کنه آنفولانزای خوکی گرفته... این همه چیز در تصورتون می گنجه؟

چون غریقی کشتی شکسته در دریا، از شدت درد و سوزش معده به خداوند متعال ایمان آوردم و از صبح مدام زمزمه می کنم که خدایا! گه خوردن رو واسه همین مواقع گذاشتن! بنده غلط کردم گفتم جان مرا بگیر! منظورم این نبود که منو بچزونی!

خدایا غلط کردیم!

+ نوشته شده توسط سارا در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388 و ساعت 22:23 |
دقت کردید بعضی ها فقط خوشگلن؟ یعنی تو یه آدمی رو می بینی که به قول خارجی ها خیلی cute هستش و بعد تو کلی تو دلت عاشقش می شی و می گی وای چه جیگریه و آخرشه و ... البته مثلا یه پیشینه ای هم ازش داشتی و می دونی تو مایه های فکری خودته. بعد می ری جلو می بینی... گه! بعد می گی خدایا آخه چرا به این آدم این صورت رو دادی؟ بعد خودت جواب خودت رو می دی که خب یکی یه چیزی داره عوضش یه چیزی نداره دیگه!

بد حالی از آدم گرفته می شه ها! قبول دارید؟ 

بعد کم کم یاد می گیری که خوشگلی و شعور دو مقوله کاملا جدا از هم هستش و وقتی یکی خوشگله اوکی بهش نگاه کن و لذت ببر و سعی کن باهاش حرف نزنی. و به نظر من خیلی نرماله اگه همون اول بری بگی: آقا! شما خیلی خوشگلید و من می خوام سی ثانیه به شما زل بزنم اما منظوری ندارم در نتیجه لطف کنید با حرف های شر و ور خود اوقات خوش من رو خراب نکنید.

+ نوشته شده توسط سارا در چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388 و ساعت 21:24 |