نشسته بودم توی تراس و غاده السمان می خوندم. خوابم نمی بره و وقتی هم که می خوابم با درد بیدار می شم. شب زنده داری من تا طلوع آفتاب با هم نوازی گنجشک ها و کلاغ ها حاصلش این شد:
بگذار که آسمان هواری بکند
یک گریه سیر نوبهاری بکند
حالا که قرار است به تو من نرسم
بگذار کلاغ قارقاری بکند
***
از قلب تو خوب پاسداری کردم
شب را که همیشه زنده داری کردم
هر وقت به طاووس تو چشمم افتاد
مانند کلاغ قارقاری کردم
***
دل گوشه سینه را کبابی کرده است
یک کاسبی توپ حسابی کرده است
این آمدن و رفتن بی هنگامت
آقا به خدا کار خرابی کرده است
***
از کل پسرهای محل سر هستی
تو از همه شان بلندقدتر هستی
یک گوشه چشمی به من خسته اگر
دنبال کشف دوست دختر هستی
***
در آمریکا رییس کیلینتون بود
او ساکن کاخ وایت واشینگتون بود
من اریکه قدرت عاشق شدنم
یک راکت معمولی بدمینتون بود
+ نوشته شده توسط سارا در یکشنبه ششم خرداد 1386 و ساعت
14:15 |