تبليغاتX
ابر اردیبهشت - فریاد بزن "نه!"

می خواهم بروم تاکستان. بروم ببینم آن هزار باده ناخورده ای که در رگ تاک است چه مزه ای دارد. بروم به پایکوبی چیدن انگور. توی خم هایی که قرار است پر از شراب بشوند قایم بشوم. می خواهم بروم تمام کنم این خماری کسالت آور کشنده را.

 

می خواهم بروم تاکستان در برابر هر چه سنگ است سپر شوم. بروم تمام کنم این خون بازی را. نگذارم درخت ها بخشکند و آفتاب تیره شود. نگذارم که رود بماند از رفتن و دریا بگندد. نگذارم بلبل ها بمیرند و جغدها مدح مرگ بخوانند. بروم و اجازه ندهم «انسان» سنگسار شود.

دستم را می گیرید با هم برویم؟

+ نوشته شده توسط سارا در چهارشنبه سی ام خرداد 1386 و ساعت 16:13 |